تبليغاتX
....خاطره يك عشق

....خاطره يك عشق

joook:D

جوکهای خنده دار

به رشتیه میگن روی هم رفته چند تا بچه داری؟ میگه: والله ما روی هم نرفته چهار تا!!   ترکه زنگ می زنه قم میگه: الو یه امام جمعه برامون بفرستین!!! میگن امام جمعه قبلی چی شد؟ میگه اونو کشتیم امام زاده درست کردیم!!!

·   رشتیه به زنش میگه: خانوووووم جان! برو یدونه از اون کاندومای آمریکایی بیار حال کنیم!!! زنه میگه: سد بار بهت نگفتم اون ماله مهموناست؟ 

·   رشتیه صبح از خواب پا میشه میبینه چهارتا آجر گذاشتن زیرش، زنشو بردن!!!

·   میدونی رشتیا به بچة اولشون چی میگن؟ مرحمتی دوستان! - به بچة دوم چطور - دوستان مارو شرمنده كردن! به بچه سوم : دوستان دیگه شورشو درآوردن!!!

·   رشتیه میره خونه میبینه یه یارو سبیل كلفته رو زنشه، میگه: ببخشید ‌آقا، شما؟‌ یارو میگه: اكبر آقا سبیل كلفت، كاری داشتی؟! رشتیه میگه: نه قربون، من غلط بكنم! روز بعد میاد میبینه این بار یك بچه سوسوله رو زنشه. میگه: جناب شما؟ میگه: من كامیم، كاری داشتین؟ رشتیه میگه: والله من نه، ولی اگه اكبر آقا بشنوند ناراحت میشند!!!

·   رشتیه میخواسته خونشو بفروشه، داشته خونشو به یكی نشون می داده،میگه: این اتاق دخترمه، دراتاق رو باز میكنه میگه: این دخترمه، میبینه یكی هم رو دخترشه، میگه اینم دامادمه! بعد میگه: اونم اتاق خواب خودمونه، در و باز میكنه، میگه: این خانممه،... اینم منم!!!

·   رشتیه میره خونه میبینه رو قالی جای كفش هست. جای پاها رو دنبال میكنه می رسه به اتاق خواب، میبینه یكی سخت با زنش مشغوله. داد میزنه: مرتیكه بی ناموس! در بیار! در بیار! یارو جفت می كنه، میكشه بیرون. رشتیه شاكی میشه میگه: بابا اون صاحب مرده رو نگفتم كه، كفشاتو گفتم!!!

·   رشتیه میره نجاری میگه:‌آقا یه كمد برای ما بساز كه این اصغرآقا توش نباشه!!!

·   معلمه سر كلاس میپرسه:‌ كی میدونه قرص ویاگرا چیه؟! پسر رشتیه میگه: قرص ضد اسحاله! معلمه میگه: چه ربطی داره؟! بچه میگه:‌ آخه هر شب مامانم به بابام میگه:‌ بخور اینو بلكه اون گهت سفت شه!!!

·   تركه و رشتیه تو جهنم هم دیگه رو میبینن. رشتیه به تركه میگه: تو چه جوری مردی؟ تركه میگه: والله من از سرما مردم، تو چه جوری مردی؟ رشتیه میگه: ‌من از تعجب‌ مردم! تركه میگه:‌ یعنی چی؟ چطوری از تعجب مردی؟! رشتیه میگه: والله من رفتم خونه، دیدم خانم لخت خوابیده رو تخت، زیر تخت رونگاه كردم هیچكی نبود، تو كمد رو نگاه كردم،‌كسی نبود، تو حموم، تو انباری، ‌تو دستشویی، خلاصه همه جا رو نگاه كردم ولی هیچكی نبود. منم از تعجب سكته كردم مردم! تركه میگه: خاك بر سرت! تو فریزر رو هم نگاه میكردی، نه تواز تعجب میمردی، نه من از سرما!!!

·   رشتیا خودكفا میشن، دیگه خودشون بچه دار میشن!!!

·    رشتیه و قزیونیه رو نصفه شب مست و خراب میگیرن میبرن منكرات. از قزوینیه میپرسن: پدرسگ تو چی‌كاره‌ای؟! میگه: من شاه قزوینم خوار همه تون رو هم میـ...ام! از رشتی میپرسن تو چی‌كاره‌ای؟! میگه: منم پادشاه رشتم، خوار همه تون رو هم میـ...ام! افسره می‌بینه این دوتا حالشون خیلی خرابه، اصلاً حالیشون نیست كجان، می‌گه جفتشون رو بندازن تو یك سلول تا فردا خوارشونو بـ...ان! صبح كه میشه مستی از سر جفتشون پریده بوده، اول قزوینیه رو میارن واسه بازجویی، افسره همون اول یكی می‌خوابونه زیر گوشش بهش می‌توپه: پدرسوخته! دیشب كه پادشاه بودی، حالا كی‌ هستی؟! قزوینیه میزنه زیر گریه، میگه: بالام جان من كارگرم، بدبختم، حالا دیشب یه غلطی كردیم شما ببخش مارو. بعد نوبت رشتیه میشه، افسره بهش می‌توپه: ‌خوب تو چی‌كاره‌ای؟! رشتیه میزنه زیرگریه، میگه: والله ما تا دیشب پادشاه رشت بودیم، ولی از دیشب تا حالا ملكه قزوینیم!!!

·   رشتیا به شرت بندی خانوما می گن نخ در بهشت 

·   دختر رشتیه داشته تو خیابون می رفته یه پسره محکم سینشو می گیره دختره می گه تا 1000 می شمارم ول کن والا جیغ می کشم.

·   رشتيه شب ميخواسته بره دستشويي به زنش مي گه :خانم جان من قربان تو بشم يه دقيقه اين جاي منو نگه دار الان بر مي گردم...

·   رشتیه رفیقش رو می بینه بهش می گه خاک بر سر بی غیرتت کنن زنم خالکوبی عکس خواهرت رو رو شکم عباس آقا دیده!!

·   فهرست فیلمهای جشنواره رشت: تاحالا باباتو دیدی؟ - دو پدر زیر یک سقف - بی ناموسها - من حسن 18 پدر دارم - دیشب مامانت خونه ی ما بود آیدا!!

·   رشتیه  شب از خواب پامیشه، پاهایی كه از لحاف اومده بیرون رو میشماره،‌ میبینه شیش تاس! هول میشه، پاهای خودش رو جمع میكنه،‌ دوباره میشمره،‌ بعد با خیال راحت میخوابه!!!

·   رشتیه داشته با پسرش از یك دهی رد میشده، پسرش ازش میپرسه: باباجون، چرا این آقاهه داره پستونای این گاوه رو میماله؟! رشتیه میگه: واسه اینكه این آقا میخواد این گاوو بخره، میخواد مطمئن شه كه مریض نیست. پسره یهو هول میكنه، میگه: اِاِاِِِ...بابایی... یعنی اكبرآقا هم میخواد مامانو بخره؟!!!

·   تهرونیه با زنش دعواش میشه، خلاصه بعد از یك ساعت داد و بیداد و دعوا و مرافعه و اجرای مراسم سنتی چینی سر هم خورد كردن، یهو زنه میگه: اصلاً من میرم رشت و شروع میكنه جمع كردن اسباباش! مرده كف میكنه. میگه: خوب حالا چرا رشت؟! زنه میگه: آخه شنیدم اونجا واسه چیزی كه من یك عمر به تو مجانی دادم، بهم شبی بیست هزار تومن میدن! مرده هم تا اینو میشنوه، جنگی شروع میكنه چمدونشو میبنده و میگه منم میام!! زنه میگه: تو نكبت دیگه واسه چی میخوای بیای؟! مرده میگه: میخوام ببینم تو با سالی چهل هزار تومن چطور میخوای زندگی كنی؟!!

·   رشتیه و زنش تو خیابون راه میرفتن یه دفعه یه موتور سواره از كنارشون میگذره. رشتیه میگه: كاشكی منم یه موتور داشتم! موتور سواره میشنوه، میگه: دادش اگه میخوای بیا یه دور بزن. رشتیه خیلی حال می‌كنه، موتور یارو رو می‌گیره یك دور میزنه، بعد میاد می‌بینه مرده داره با زنش صحبت میكنه، ‌با خودش میگه: ‌خوبه تا اینا دارن با هم لاس میزنن من یه دور دیگه بزنم!!!

·   رفیق رشتیه میاد خونش مهمونی. وارد اتاق كه میشه، میبینه یه تفنگ به دیوار آویزونه. می پرسه: این واسه چیه؟ رشتیه میگه: واسه حفظ ناموس! خلاصه یارو حساب كار خودشو می كنه. شب ردیف تو اتاق خوابیده بودند، زنه میگه: {با خروپف}تفنگ خرابه! دخترش میگه: {خروپف} فشنگ نداره! رشتیه میگه: منم كه خوابم!!!

·   رشتیه میره خونه میبینه زنش با یك نره خری مشغولند. یارو تا رشتیه رو می بینه می زنه به چاك و با آخرین سرعتش می دوه در می ره. رشتیه هم تا اون ور مازندران فحش میده و دنبالش میكنه. آخر یارو می رسه لب یك پرتگاه، دیگه هیچ راه فراری نداشته، ‌رشتیه هم همین جور عصبانی داشته دنبالش میومده. مرده میگه: غلط كردم! توروخدا منو نكش! رشتیه میگه: هیس! اول اون دمپایی های منو بده!!

·   رشتیه عروسی می‌كنه، شب اول با خانوم میرن تو حجله. فردا رفقا ازش می‌پرسن، خوب چطور بود؟ حال داد؟! میگه:‌ اَووو! نخیر، كار یه شب و دو شب و یه نفر دو نفر نیست!!!

·   رشتيا به روز پدر ميگن يوم الشک!!!

·   رشتیه میره تو اتاق خواب، میبینه یك نره خری زیر تخته. میگه: خانم جان، این زیر تخت چی كار میكنه؟! زنش ‌میگه: ‌زیر تخت رو نمی دونم اما رو تخت كه غوغا میكنه!!!

·   رشتیه داشته واسه رفیقش تعریف میكرده كه: آره دیروز رفتم خونه دیدم یه جفت كفش دم دره، شك كردم. رفتم جلوتر دیدم یه لباس مردونه هم افتاده رو زمین، بیشتر شك كردم. رفیقش می پرسه: خوب بعد چی شد؟ میگه:هیچی ‌رفتم جلوتر، دیدم یكی از لباسای خانم هم افتاده رو زمین، بدجوری شك كردم. رفیقش میگه: خوب؟! میگه: رفتم در اتاق خواب رو باز كردم... رفیقش میگه: خوب؟!‌ رشتیه میگه: هیچی شكم برطرف شد!!!

·   رشتیه میره پیش رفیقش میگه:‌ یه زن گرفتم حال كنیم!!!

·   رشتيه دعا مي کنه که حق به حق دار برسه ..... صبح که از خواب پا مي شه مي بينه که هيچ کدوم از بچه هاش نيستن 

·   آخرين خبر در رشت:فرزندان تك پدر از خدمت معاف شدند ...

·   رشتيه با رتبه 500000 پزشکي قبول مي شه تحقيق مي کنن مي بينن فرزند 4 تا شهيده 

·   رشتیه بچه اش تازه زبون باز کرده بوده بهش میگه : عزیزم بگو بابا بگو بابا!! بچه میگه: اصغر آقا
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 12:45  توسط امیر و سورينا  | 

http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSKN9wJMxQk28YwqJhU7Pgs3-UrS3QpmiMHCnsgAZ5ZHZpfnEk&t=1&usg=__2q8z2P58dsADLRDo9u3CZyr_Krw=

اونی که دوسش داری بهش نگو دوسش داری

میره و تنهات می زاره
اگه باور نداری بهش بگو دوسش داری
میره رو دلت پا می زاره
آره می دونم عاشقشی عاشق اون نگاهش
آره می دونم دربه دری تا ببینیش باز دوباره
منم یه روزی مثل تو عاشق بودم تا پای جون
عشقمو فریاد زدمو دربه دری شدم نگو
رفتش و تنهام بزاره روی دلم پا بزاره

قلب منو سوزوندو رفت ...
رفتو با دیگری نشست،رفتو با دیگری نشست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 11:2  توسط امیر و سورينا  | 

عکس غمگین

می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم

دیدم خود خواهیه ، دیدم نمی تونم
تحمل می کنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

به شرطی بشنوم دنیات آرومه
که دوسش داری ، از چشم هات معلومه
یکی اونجاست شبیه من ، یه دیوونه
که بیشتر از خودم ، قدر تو رو می دونه

چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم
تو می خندی ، چه شیرینه گذشتن
تازه می فهمم ، تازه می فهمم

تو رو می خوام ، تموم زندگیم اینه
دارم می رم ، ته دیوونگیم اینه
نمی رسه به تو حتی صدای من
تو خوشبختی ، همین بسه برای من

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 10:51  توسط امیر و سورينا  | 

http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTFG6PfzYvNKMj2fN-EMQXemD8cVyUemEys0-nm51r4afYHjvI&t=1&usg=__sl9Xpp0xhzwLD-_R-KY0YRwyl5o=

كنارم بخواب و به دورم بتابو

از اين لب بنوش چو تشنه كه آبو

گل آتشي تو حرارت منم من

كه ديوانه بي قرارت منم من

خدا دوست دارد لبي كه ببوسد نه آن لب كه از ترس دوزخ بپوسد

خدا دوست دارد من و تو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم

بخواب آرام پیش من لبت را بر لبم بگذار

مرا لمسم کن و دل را به این عاشق ترین بسپار

بخواب آرام پیش من منی که بی تو میمیرم

لبت را بر لبم بگذار که جان تازه می گیرم

http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcT02B1I6wRcj06Ab8Zl9hFrFEnIc-Wnh1i7C1k5BlTtwV-pm2U&t=1&usg=__-u5WTYZEuVVU324PbClbjIknwNY=

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 10:27  توسط امیر و سورينا  | 

http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcR3leFT6ao2xVXbY2pt47g8jDZxdd9PnGReDQ0U1kBfZ-kwqpE&t=1&usg=__gAv1KY-zbCQdqsvhgkQTMqVNRUc=
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 13:19  توسط امیر و سورينا  | 

بعضيها تو خاطرت می مونند،چون اصلا قويند و

تاثيرگذاروحضورشون يه ردی تو زندگيت می گذاره که پاک

شدنی نيست.


بعضيها تو خاطرت می مونند،چون به تو احتياج داشتند يا

دارند و تو در موردشون احساس مسئوليت می کنی.


بعضيها تو خاطرت می مونند،چون باهوشند و آدم باهوش

رو،چه مثبت و چه منفی ،نميشه نديده گرفت.


بعضيها تو خاطرت می مونند،چون مهربونند و تو گاهی

احساس می کنی به مهربونيشون نياز داری.


بعضيها تو خاطرت می مونند،چون درحقت خوبی کردند يا

در موردت گذشت کردند.


بعضيها تو خاطرت می مونند،چون عاشقشون بودی يا

عاشقت بودند.


بعضيها تو خاطرت می مونند،چون بهشون حسودی می

کردی.


بعضيها تو خاطرت می مونند،چون بهت بدی کردند.


بعضيها تو خاطرت می مونند،چون ترحم انگيزند.


بعضيها تو خاطرت می مونند،چون مضحکند.


بعضيها رو برای هميشه فراموش می کنی،چون اونقدر بی

صفتند که ارزش نداره هيچ کس،هيچ وقت،به يادشون بيفته.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 12:47  توسط امیر و سورينا  | 

  • می نویسم تا بدونی, تو رو میخوام عزیزم می نویسم تا بفهمی, تو رو دوست دارم عزیزم دلم و خالی گذاشتم که عشق تو بیاد تو قلبم که بگم, تو رو میخوام تو همیشه باش تو قلبم تو همیشه باش تو قلبم عشق من هنوز تو هستی سر نوشته من تو هستی پس نذار تنها بمونم تا توی تنهایی نمیرم


  • وقتی تو نیستی دلم میگیره دیگه برام این زندگی معنا نداره می خوام نمونم تو بی خیالی اخه زمونه هی برام دوری میاره

  • تو ای گل بهارم بیا بمون کنارم برات ترانه دارم عشق و صفا میارم دلهوره ی ندارم عشقی که با تو دارم


  • نگو قراره که دیگه یه لحظه پیشم نباشی نمیذارم یواش یواش هم رنگ سایه ها باشی دسته گلها تو نمیخوام خاطرهاتو نمی خوام خودت که بهتر میدونی که من فقط تو رو میخوام گل های باغچه رو برات تک تک و از شاخه چیدم ببین چقدر جون میکنم بهت بگم دوست دارم بهت بگم دوست دارمممممممم


  • یاد اون روزا که شروع آشنائی بود ..شروع آشنائی همیشه جالبه ولی زود گذره ... گفتمش : دل می خری ؟ برسید چند؟ گفتمش : دل مال تو، تنها بخند ! خنده کرد و دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای بایش روی دل جا مانده بود ...... اما همیشه هر شروعی پابانی هم داره .. پایان تلخی که هر روزش بد تر از مرگه ولی با گذشت زمان اون تلخی هم برات طعم شیرینی داره ،


  • می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ويرانه خويش بخدا می برم از شهر شما دل شوريده و ديوانه خويش می برم، تا كه در آن نقطه دور شستشويش دهم از رنگ گناه شستشويش دهم از لكه عشق زينهمه خواهش بيجا و تباه همه چیز تموم میشه و سه تا چیر باقی میمونه تجربه و خاطره و گذر عمر


  • در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در میزند در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا..... غم با همه بیگانگی هر شب به من سر میزند

  • + نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 19:16  توسط امیر و سورينا  | 

     

    عکس های منتخب و زیبای فانتزی

    به شانه ام ميزني

     

    كه

     

    تنهاييم را

     

    تكانده باشي

     

    به چه دل خوش كردي

     

    تكاندن برف از شانه ادم برفي...

    + نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 15:45  توسط امیر و سورينا  | 

    عکس های منتخب و زیبای فانتزی

    مـــن . . .

     

    از سکوت می آیم ! ! !

     

    از تدفین غمگیـن واژه

     

    در قبــر آه

     

    از تکه پاره های روز خاطـره می آیم

     

    چسـبیده به شـب و گریه

     

    با دسـت های می آیم که سـتاره و ماه را به آسـمان دوخته اند

     

    جــاده اما پیدا نشـد

     

    و

     

    تــو گم شـدی

     

    من از انتـهای راه می آیم

     

    از پیچـی تا پایان

    + نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 15:43  توسط امیر و سورينا  | 

    عکس های منتخب و زیبای فانتزی

    در دل من چیزی است مثل یک بیشه ی نور...مثل خواب دم صبح

    و چنان بیتابم که دلم می خواهد تا ته دشت بروم تا سر کوه

    دورها اوائلی است که مرا می خواند

     

    + نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 15:40  توسط امیر و سورينا  | 

    عکس های فانتزی جدید و زیبا  - www.98ax.com


    عزیزم

     میدونی چه قدر دلم برات تنگ شده؟
    حرفای من اینجاست توو سینم
    جایی که هر لحظه دنبالت میگرده
    منتظره تا برگردی
    خودتم نمیدونی چه قدر دلم برات تنگ شده
    دلم میخواد این دلتنگیا و دوری زودتر تموم شه
    هروقت بهت میگم بی تابتم زودتر برگرد
    میگی تموم میشه عزیزم یه ذره دیگه مونده
    نمیدونم این یه ذره چرا اینقدر طول میکشه
    احساس میکنم توو این دوریا پیرشدم
    خسته ام
    خیلی خسته
    حتی وقتی میایی بازم دلم برات تنگه
    چون میدونم میخوایی زود بری
    نمیدونم چرا سهم منی که عاشقتم چرا اینقدر از کنار تو بودن کمه
    تمام لحظاتی که کنار تو هستم دلم میخواد توو آغوشت گریه کنم
    اما تو نمیذاری گریه کنم
    اما وقتی میری گریه هام شروع میشه
    میدونم باید دوباره روزای زیادی رو دوور از تو سپری کنم
    نازنینم چرا اینقد ازم دوری
    قلب من خسته اس....
    خیلی خسته.....

    + نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 13:34  توسط امیر و سورينا  | 

    عکس های عاشقانه – قلب های زیبا (5) - pixfa.net


    باز در چهره خاموش خیال

    خنده زد چشم گناه آموزت
    باز من ماندم و در غربت دل
    حسرت بوسه هستی سوزت
    باز من ماندم و یك مشت هوس
    باز من ماندم و یك مشت امید
    یاد آن پرتو سوزنده عشق
    كه ز چشمت به دل من تابید
    باز در خلوت من دست خیال
    صورت شاد ترا نقش نمود
    بر لبانت هوس مستی ریخت
    در نگاهت عطش طوفان بود
    یاد آن شب كه ترا دیدم و گفت
    دل من با دلت افسانه عشق
    چشم من دید در آن چشم سیاه
    نگهی تشنه و دیوانه عشق
    یاد آن بوسه كه هنگام وداع
    بر لبم شعله حسرت افروخت
    یاد آن خنده بیرنگ و خموش
    كه سراپای وجودم را سوخت
    رفتی و در دل من ماند به جای
    عشقی آلوده به نومیدی و درد
    نگهی گمشده در پرده اشك
    حسرتی یخ زده در خنده سرد
    آه اگر باز بسویم آیی
    دیگر از كف ندهم آسانت
    ترسم این شعله سوزنده عشق
    آخر آتش فكند بر جانت

    + نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 13:34  توسط امیر و سورينا  | 

    http://lovetarin.com/files/2010/09/LOvetarin.com-and-ghamgin-4.jpg

    رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود

    با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند

    و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
    به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
    وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
    بانوی دریای من...
    کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
    کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت

    + نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 20:0  توسط امیر و سورينا  | 

    http://lovetarin.com/files/2010/09/LOvetarin.com-and-photo-mobil-11.jpg

             آدمک عشق همین جاست بخند

                    دستخطی که تو را عاشق کرد            

          شوخـی کاغـذی مـاسـت بخند

         آدمک خر نشوی گـریـه کـنی

      کـل دنـیـا سـراب اسـت بـخـند

        آن خدایی که بزرگش خواندی

                  بـه خدا مثـل تو تنهاست بخند 

    + نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 19:55  توسط امیر و سورينا  | 

    Love You

    Donyaye in roozaye man hamghade tanpoosham shode . Enghad dooram az to ke donya faramoosham shode . Donyaye in roozaye man dargire tanhaii shode . tanha modara mikonim Donya ajab jaii shode . Harshab too royaye khodam aghooshe to tan mikonam . Ayandeye in khoonaro b asham roshan mikonam . Dar hasrate fardaye to taghvimamo por mikonam . Har rooze in tanhaiia farda tasavor mikonam . Hamsange in roozaye man hatta shabam tarik nist . INJA BE JOZ DURIE TO CHIZI BE MAN NAZDIK NIS

    I LOVE YOU FOR EVER:-*:x

    + نوشته شده در  یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 12:35  توسط امیر و سورينا  | 

    يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خردميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشمبه راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم

    + نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 21:25  توسط امیر و سورينا  | 

    دوستت دارم

    اگه تنهایی اگه بهت خیانت شده حرف دل منو گوش کن دوست من، خیانت تنها این نیست که شب کنار شخصه دیگه ای بخابی، خیانت تنها این نیست که عشقتو با یه نفر دیگه ببینی،خیانت میتونه شامل دروغی باشه که باعث جدایی عشقت از تو بشه ، و شاید عشقت به خاطر فراموشی تو مجبور بشه بهت خیانت کنه. اگه تو دروغی نگفتی و در تمام مراحل زندگیت با عشقت صادق بودی، بعد یه دفعه عشقت ترکت کرد، و بدون دلیل بهت خیانت کرد ،بدون و به گوش بگیر اون شخص عاشق نبود بلکه حابس بود. اینم همیشه یادت باشه اگر روزی خاطرمان تنها شد طلب عشق زه هر بی سر پایی نکنیم

    دوستان من نظر شما درباره خیانت چیه؟نظر بدید خوشحال میشم

    + نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 21:24  توسط امیر و سورينا  | 

    بنام خداوند عش

    چند خطي باز براي اينكه بداني هنوز هم به يادت هستم...
    بيا اي روياي قشنگ، بيا تا به همه نشان بدهيم كه رويا را فقط در عالم خواب نميشود زيارت كرد، بيا تا به همه ثابت كنيم كه ميتوان به روياها هر چقدر هم دور، دست يافت... بيا تا دست در دست هم فرياد بزنيم كه عاشق هستيم و عشق زيباست و عشق هنوز هم وجود دارد... ميخواهم رازي را با تو در ميان بگزارم:هيچ ميدانستي اي نازنين من كه من قبل از تو عاشق باران بودم؟ و هيچ خبر داري كه وقتي عاشق تو شدم باران هم زيباتر شد؟؟ وقتي آسمان ناگهان خشمگين ميشود و صورت مهربانش سياه ميگردد و ناگهان بغضي كه روزهايي بسيار تحمل كرده، ميشكند، من هم بيرون ميروم و آسمان به ديدن من ميايد و دستهايم را در دستهايش ميگيرد و ميگويد كه باز هم خبري براي من دارد. و من گوش ميكنم، ساكت و بي صدا... و او همچنان درددل ميكند و ناگهان غرشي ميكند و به يادم مياندازد كه
    ”اي ديوانه تو هم خود عاشقي پس چرا برايت تعريف كنم؟ تو خوب ميفهمي چه ميكشم...“ آنگاه است كه من هم بي امان گريه را سر ميدهم و با تكان دادن سر زمزمه ميكنم:”ميفهمم، ميفهمم...“ و همچنان من و آسمان در آغوش هم ميگرييم... و آسمان بار ديگر باز بانگ بلند ميكند كه:” بيا به من قول بده كه وقتي به دلداده و شيفته ات رسيدي، مرا فراموش نكني...“ و من قول دادم... شاهزاده من بدان كه هر بار آسمان غمي داشت و به گريه افتاد من هم گريه خواهم كرد... ولي بدان كه گريه من ديگر از روي غم نخواهد بود بلكه گريه شادي خواهد بود كه من به عشق زندگي خود رسيده ام و من خوشبخت هستم ولي حيف كه آسمان هنوز هم تنهاست...
    اي عشق من، اين بود راز من بود... مرا همچنان دوست بدار، چرا كه من هميشه دوستت دارم

    + نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 21:15  توسط امیر و سورينا  | 

    فقط بگو بگو باهام میای

    دختر عکس

    خیلی سخته عاشق کسی بشی اما اون حتی ندونه درد تو

    از چشات نخونه قصه غمو علت لرزش دست سردتو

    خیلی سخته زندگیت فنا بشه واسه دیدن یه لبخند رو لباش

    واسه گفتن از امید و آرزو تو سیاهی غم انگیز شباش

    من نیومدم بگم عاشقتم چون از این حرفا پر گوش همه

    اشتباه که می گن گریه مرد رو زخم های تنش یه مرهم

    من نیومدم بگم تو هم مثه قصه ها بیا بریم از این دیار

    یا که خیلی مهربون یه مدتی واسه من ادای عشقو در بیار

    می خوای برنده باشی می دونم به همه می گم ببازن جلو پات

    هر چی اسپند به آتیش می کشم تا که چشمت نزنن بشن فدات

    تو می خوای پرنده باشی می دونم یه نفس هوای خوشبختی می خوای

    خودم آسمون هفتمت می شم تو فقط بگو بگو باهام میای 

    + نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 21:12  توسط امیر و سورينا  | 


    نه امشب نرو

    بگذار چندي ديگر با تو در ارامش باشم

    نرو از كنار من اي بهترين نام در افكار من

    بي تو من پوچ ميشوم بي تو من معنا ندارم

    بی تو شاید بی تو شاید نتوانم تا صبح دوام بیاورم

    بی تو شاید جایی در عالم عاشقان نداشته باشم

    کاش بارن ببارد کاش زمین دهن باز کند و مرا درخود جای دهد اما حتی یک لحظه بی تو هرررررررررررگز

    + نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 21:8  توسط امیر و سورينا  | 

    kiss......



    بوسه یعنی وصل شیرین دو لب

    بوسه یعنی خلسه در اعماق شب

    بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

    بوسه یعنی آتش و گرمای تب

     

    بوسه یعنی لذت از دلدادگی

    لذت از شب، لذت از دیوانگی

    بوسه یعنی حس طعم خوب عشق

    طعم شیرینی به رنگ سادگی

     

    بوسه آغازی برای ما شدن

    لحظه ای با دلبری تنها شدن

    بوسه سر فصل کتاب عاشقی

    بوسه رمز وارد دلها شدن

     

    بوسه آتش می زند بر جسم و جان

    بوسه یعنی عشق من، با من بمان

    شرم در دلدادگی بی معنی است

    بوسه بر می دارد این شرم از میان

     

    طعم شیرین عسل از بوسه است

    پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است

    بهترین هدیه پس از یک انتظار

    بشنوید از من فقط یک بوسه است

     

    بوسه را تکرار می باید نمود

    بوسه یعنی عشق و آواز و سرود

    بوسه یعنی وصل جانها از دو لب

    بوسه یعنی پر زدن، یعنی صعود

    + نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 21:2  توسط امیر و سورينا  | 

    هنوز عاشقم با اينکه عشق برام يه کابوسه . . . هنوز عاشقم با وجود اينکه عشق برام يه شکنجه است . . . عاشق موندم چون با خودم قسم خورده ام که عاشق بمونم . . . با اينکه عشق يه بازيه من اين بازي رو دوست دارم . . . چون هم بازيه من تا اخرش مي مونه و منو دوست داره . . . با اينکه عشق زود گذره ولي من گذر اين لحظه ها رو دوست دارم چون مي دونم زندگي و عمر زود تر از عشق به پايان مي رسه. . . صادق باش اي عشق جاودان . . . لايق باش . . . لايق اين دل پر از درد من باش مي دونم که تو لايقي . . . مي دونم که صداقت دل تو اونقدر هست که دل پر از فروغ منو شرمنده پاکي کنه . . . بمون با من . . . بمون چون دوستت دارم بيشتر از اوني که فکر کني . . . يا تو قصه ها بخوني . . . بايد به حرف اونايي که مي گن عشق براشون بي معناست بي توجه بود . . . عشق تو اين دور و زمونه نيست ولي من بهش اعتقاد دارم بزار فکر کنن ديوونه ام

    زيباترين عکسهاي عاشقانه با متن عاشقانه arya2fun.com

    + نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 20:46  توسط امیر و سورينا  | 

    http://raminep2.googlepages.com/har-chi-eshge.jpg
    اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

    سکوت را فراموش مي کردي
    تمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.


    اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

    چشمهايم را مي شستي
    و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.

    اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

    نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
    تا من بر سکوت نگاه تو
    رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.

    اي کاش مي دانستي...
    اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

    هرگز قلبم را نمي شکستي
    گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است.

    اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

    لحظه اي مرا نمي آزردي
    که اين غريبه ي تنها، جز نگاه معصومت پنجره اي
    و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.

    اي کاش مي دانستي...
    اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

    همه چيز را فدايم مي کردي
    همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
    و سال ها برايش گريسته اي.

    اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
    همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
    غرورت را... قلبت را... حرفت را...

    اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
    دوستم مي داشتي
    همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.

    کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
    و مرا از اين عذاب رها مي کردي
    اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . .
    + نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 19:33  توسط امیر و سورينا  | 

    سلام کاش از روز جدائی تا حالا مرده بودم..........
    یه قصه..... یه روزائی یه آسمون داشتم زیبای زیبا،آرومه آروم ،یه روزائی یه جنگل داشتم سبزه سبز،یه روزائی یه دریا بودم یه اقیانوس آرومه آروم،یه روزائی یه کوه بودم پر از غرور پر از عظمت،یه روزائی یه دستائی داشتم که باهاشون خدارو لمس کردم تا مرز حس خدا رفتم،یه روزائی یه چشمائی داشتم که باهاش بهشتو دیدم و درک کردم و توی اون قدم زدم ،یه رزوائی یه سرزمین بودم آروم آروم ..........اما یه روز یه پرنده اومد یه پرنده به اسمه حامد لا به لای تمام خوشبختیام اومد توی سرزمین دلم و پرواز میکرد تا اینکه یه روز آسمون دلم بدجور بهش عادت کرد،منم با اون خوشبختیهای خودمو تقسیم کردم ،اون شد یه پرنده منم هروز هرثانیه بهش دونه میدادم ، جلوی دستاش جلوی پاهش دونه میریختم ، دونه های که با تمام دونه های دنیای پرندگان فرق میکرد خیلی فرق میکرد،شبا تا نیمه شب تا لحظه ای که خوابش میبرد براش دونه دونه خوشبختی میریختم و ........و.........و....... هی تو اما یه روز پدرو مادراون پرنده گوشش می خوندن که از سرزمین دلم پی دونه های بهتر پر بکشه و از دلم بره اما اون به پدرو مادرشگفت نه نمیرم دوستش دارم . اون پرنده به مامان و باباش گفت این دونه که اون فرشته به من میده ذره ذره ی وجودشه اون که هر دونه که میپاشه از وجود خودش از پوست و استخون خودش می پاشه از خوشبختیاش که بامن قسمت میکنه ، حالا من اون پرنده ای نیستم که پر بکشم و بهارو با خودم ببرم خزون رو بهش هدیه بدم ،جنگل سبزشو رو خاکسترکنم ، ریشه های درختاشو خشک کنم ،آسمون به این قشنگیرو تاریک تاریک کنم ،دریای دلش رو طوفانیه طوفانی کنم که هر ثانیه اون تو هجوم خاطره ها غرق کنه ........ نمی تونم اما پدرو مادر اون پرنده ذهنشون کوچیکتر از این این چیزا بود که بتونه عظمت بزرگ حرفهای اون پرنده درک کنن اون پرنده رو به زور کتک زندانی می کنن تو لونه ی ظاهرا قشنگشون و اون پرنده انقدر تو غم فرشته اسیر می شه که بلاخره دغ می کنه و میمیره و می مونه اون فرشته که دیگه نمی دونه به کی دونه بده

    + نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 22:24  توسط امیر و سورينا  | 

    سورینا جون تو مثل.........

     تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
    چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
    تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
    و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
    تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
    و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
    تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
    و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
    نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
    به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
    تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
    و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
    تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
    و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
    تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
    و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
    بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
    ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
    شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
    هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
    تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
    و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
    تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
    و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
    تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
    و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
    تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
    و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
    شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
    و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
    تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
    که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
    غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
    و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
    به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
    قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
    بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
    دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

    www.Cloobmusic.com عکس های عاشقانه متحرک دختر و پسر زیبا و بامزه و رومانتیک و احساسی


     

    + نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 14:25  توسط امیر و سورينا  | 

    هستی من.............

    + نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 14:6  توسط امیر و سورينا  | 

    تورو داشتن تا همیشه منتهای آرزومه.

    نمیزارم تو رو از من بگیرن

    حتی تو عالم عکس نقاشی

    روی پیشونی سرنوشتته

    تو فقط باید مال خودم بشی

    نمی زارم به بهونه ی کسی

    عشق دنیای منو یادت بره

    تو یه عمره دیگه زیبایه منی

    با یه دنیا اعتقاد خاطره

    نمی زارم تورو صیدت بکنن

    نمی زارم که تو از پیشم بری

    ولی توی سرنوشتم میبینم

    تو نمی مونی پیشم مسافری

    ترس رفتنت دیوونم میکنه

    ولی این دیوونه که کاره ای نیست

    زیبا چشم برات میمونم تا همیشه

    تنها دل خوشیم اینه چاره ای نیست

     

     

    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 16:54  توسط امیر و سورينا  | 

    رویاهایم........برای بودن کنارتو........

    هر شب با حرير پوست تو به خواب مي روم

     و هر صبح با در آغوش داشتن تو

     از خواب بيدار مي شوم

                                      نيمه شب وقتي چشم باز مي کنم

                                      تابلويي زيبا از آفرينش خداوند را مي بينم

                                      موهاي پاشيده

                                      چشماني زيبا

                                      خواب و بسته

                                      لبهايي سرخ و برّاق

                                      زير لحاف گلدار آبي با گلهاي ريز صورتي

     با انگشتانم

     بر حاشيه ي صورتت

     طرح زيباي چهره ات را مي کـِشم

     وقتي به لبانت مي رسد

     مي بوسي

                                      با دستانم تو را در آغوش مي کـِشم

                                      و تو انگار بيدار

                                     خودت را در آغوش من جا مي کني

                                      يک قالب تمام عيار

     سرت را به سينه ام

     زير گردنم مي چسباني

     و آرام به خوابي آرامتر فرو مي روي

     گرماي نفسهاي تو که به سينه مي خورند ،

     روح تازه اي در من دميده مي شود

                                       آرام آرام با موهايت بازي مي کنم

                                      و با انگشتانم تارهاي لطيف موهايت را شانه مي کـِشم

                                       يکي

                                             دو تا

                                                   سه تا ...

     دستم را به روي سرت مي کـِشم

     و نوازش مي کنم

     وحي آمد :

                    به من نگاه مي کني ...

                    ـ  قول ميدي هيچوقت تنهام نزاري ؟

                    : آره عزيزم قولِ قول

                     و باز در قالب آغوش من فرو مي روي

                     سرت رابه سينه ام

                     زير گردنم مي چسباني

                     و آرام به خوابي آرامتر فرو ميروي

                     گرماي نفسهاي تو که به سينه مي خورند

                     روح تازه اي در من دميده مي شود

                      ...

    + نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 18:56  توسط امیر و سورينا  | 

    بنویس سورینا جونم.........

    بنویس از دل تنگم

                    بنویس ازصدای خنده ام

                                           بنویس از آرزوهایم

    حالا می خواهم تمامش را خط بزنی

    بنویس از امید

                   بنویس از عشق

                                   بنویس از وفا

                                                بنویس ازدوست داشتن

    که تنها کلمه ی دوست داشتن است که لایق قلب مهربان توست

    + نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 18:46  توسط امیر و سورينا  | 

    سورینا......

    بغلم کن عشق خوبم بذار حس کنم تنتو


    از حرارتت بميرم بگيرم عطر تنتو


    واسه من آغوش گرمت تنها جای امن دنياست


    ساز آشنای قلبت خوشترين آهنگ دنياست


    منو که بغل بگيری گم ميشم تو شهر رويا


    بند مياد نفس تو سينم مثل مجنون پيش ليلا


    به تو شفاف و برهنه دل سپردم بی محابا


    بغلم کن تا نميرم بی تو، تو دستای سرما


    مثل دامن فرشته شب ما قديس و پاکه


    حتی ماه به حرمت ما، عاشقونه تر می تابه


    بغلم کن عشق خوبم بذار آرامش بگيرم


    سر بذارم روی شونت با نفسهات خو بگيرم


    جز سرانگشتهای گرمت تن من عشقی نديده

    دست بكش رو گونه ی من 

    + نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 16:1  توسط امیر و سورينا  |